تبلیغات
... تا ظـهور ...
 
درباره وبلاگ


بر مشامم می رسد هر جمعه بوی انتظار
بر دلــــم ترســــم بــــماند آرزوی وصل یار
تشنه ی دیدار یـارم ،معــــصیت مهلت بده
تا بـمیرم در رکابــــــش با کمــــال افتــــخار

مدیر وبلاگ : یــاوران امام
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساعت فلش مذهبی مهدویت امام زمان (عج) تاریخ روز
وبسایت قلمداد
... تا ظـهور ...
به لطف خدا تا ظهور با ولایت به عشق شهادت
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 12 آذر 1392 :: نویسنده : یــاوران امام

بسمه تعالی

سخنی با وبلاگ نویسان مذهبی

گاهی مواقع خیلی از خود ما ها که خود نویسنده وبلاگ های مذهبی هستیم در مورد خیلی از

 سخنانی که مینویسیم تفکر و اندیشه نمیکنیم .

و فقط برای اینکه آمار وبلاگ بالا بره مطلب ارسال می کنیم ، انشا الله  

که این تبدیل به یک عادت نشه و خودمون در مورد مطالبی که میفرستیم فکر و اندیشه کنیم

 و خداوند بزرگ را ناظر بگیریم.

بسیاری از مطالب موجود در وبلاگ رنگ مناسبی ندارند و خواننده نمیتواند آن ها را بخواندکه

 با یاری خدا اصلاح می شوند .

انتقادات تند و تیز گاهی باعث بیداری جامعه میشوند 

وبلاگ را نوعی جامعه در نظر خود گرفته و نظرات خود را بنویسید.

 

"به امید فرج آقامون امام زمان"

اللهم صل علی محمد و آل محمدو عجل فرجهم

التماس دعا...

یا علی...






نوع مطلب : فرهنگی، 
برچسب ها : مطلب ثابت، حرف نویسنده وبلاگ،
لینک های مرتبط :


شنبه 8 اسفند 1394 :: نویسنده : یــاوران امام


خداوند به حضرت داوود (علیه السلام) وحى كرد، نزد دانیال پیغمبر برو و به او بگو ((تو یك بار گناه كردى یعنى ترك اولى كردى)) تو را آمرزیدم، باز دوم گناه كردى، باز آمرزیدم، بار سوم گناه كردى، باز آمرزیدم و اگر براى بار چهارم گناه كنى، دیگر تو را نمى آمرزم.
حضرت داوود (علیه السلام) نزد دانیال رفت و سخن خدا را به او اطلاع داد. دانیال به داوود (علیه السلام) عرض كرد: اى پیامبر خدا، تو ماءموریت خود را ابلاغ نمودى.
هنگامى كه نیمه هاى شب شد، دانیال به مناجات و راز و نیاز با خدا پرداخت و عرض كرد:
پروردگارا، پیامبر تو داوود (علیه السلام) سخن تو را به من ابلاغ نمود كه اگر بار چهارم گناه كنم، مرا نمى آمرزى (( به عزتت قسم اگر تو مرا نگاه ندارى - و كمك نكنى - همانا تو را نافرمانى كنم و سپس نیز نافرمانى كنم و با هم نافرمانى كنم )).





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 8 فروردین 1394 :: نویسنده : یــاوران امام

یک خاطره از شهید حسین خرازی بخوانید:

مرحله ی دوم عملیات بیت المقدس ، حسین ترک موتورم نشست و رفتیم برای سرکشی از خط. بین راه ، به یک نفربر پی ام پی برخوردیم که آتش گرفته بود و چند نفر هم داشتند رویش خاک و اب می ریختند. حسین گفت: «برو ببینم چه خبره؟» رفتیم سمت نفربر.

هُرم آتش اجازه نمی داد بیشتر از دو متر نزدیک نفربر شویم. امّا متوجه  شدیم یک رزمنده داخل نفربر دارد زنده زنده می سوزد. صحنه ی دلخراشی بود. همراه بقیه شدیم. گونی سنگرها را برمی داشتیم و خاکش را روی نفربر می ریختیم. رزمنده ی داخل نفربر ، با این که داشت می سوخت ، داد و فریاد نمی کرد ، اما بلند بلند می گفت:« خدایا! الان پاهام داره می سوزه ، می خوام اون ور ثابت قدمم کنی. خدایا! الان سینه م سوخت ، این سوزش به سوزش سینه ی حضرت زهرا نمی رسه. خدایا! الان دستام سوخت ، می خوام تو اون دنیا دستام رو طرف تو دراز کنم ، نمی خوام دستام گناه کار باشه. خدایا! صورتم داره می سوزه ، این سوزش برای امام زمانه ، برای ولایته ، اولین بار حضرت زهرا این طوری برای ولایت سوخت.»

باورش برای کسی که ندیده باشد سخت است ، اما این جمله ها را خیلی مرتب و سلیس فریاد می کرد. آتش که به سرش رسید ، گفت:« خدایا! دیگه طاقت ندارم ، دیگه نمی تونم ، دارم تموم می کنم ، لا اله الا الله! لا اله الا الله! خدایا! خودت شاهد باش ، خودت شهادت بده ، آخ نگفتم.»

به این جا که رسید ، سرش با صدای تقّی از هم پاشید و تمام.

با شهید شدن او ، من یکی که دوست داشتم خاک گونی ها را روی سر خودم بریزم ، مخصوصا با جملاتی که از زبانش شنیده بودم. بقیه هم ، چنین وضعی داشتند ؛ یکی با کف دست به پیشانی اش می زد ، دیگری پاهایش شل شد و زانو زده بود ، یکی دگیر دست روی چشم هایش گذاشته و زار می زد.

صحنه ای بود که وصف شدنی نیست. سوختن او همه ی ما را هم سوزاند ؛ اما سوزش حسین با بقیه فرق می کرد. کمی آن طرف تر ، نشسته ، دو زانویش را بغل کرده بود وهای های گریه می کرد و می گفت: «خدایا! ما چه جوری جواب اینا رو بدیم؟» رفتم دستم را گذاشتم روی شانه اش و گفتم: «حسین آقا، بریم؟» نگاهی به من کرد و گفت: «ما فرمانده ی ایناییم؟ اینا کجان ، ما کجا! اون دنیا خدا ما رو نگه نمی داره ، بگه جواب اینا رو چی می دی؟» دوباره گفتم: «پاشید بریم.» همین طور که نشسته بود ، گفت: «پاهام داره می لرزه ، نای بلند شدن نداره.» می خواست رمین را چنگ بزند ، نمی دانست برای خودش گریه کند یا برای آن شهید. زیر بغلش را گرفتم و هر طوری بود بلند شد و حرکت کردیم.

پشت موتور که نشست، سرش را گذاشت روی شانه ی من و آن قدر گریه کرد که پیراهن کُره ای و حتی زیرپوشم ، از اشک چشمانش ، خیس شد.

بعد از یکی دو ساعت ، از همان مسیر برمی گشتیم، که دیدیم سه چهار نفر دور چیزی نشسته و زیارت عاشورا می خوانند. حسین: «چرا اینا دور هم نشستن، برو بهشون بگو از هم جدا شن ، اون یه نفر بس نبود؟»

رفتم طرفشان.تا رسیدیم ، یکی از ان ها بلند شد و گفت: «حسین آقا ، جمعش کردیما!» حسین گفت: «چی چی رو جمع کردین؟» گفت: «همه ی هیکلش شد همین یه گونی.» آن ها جنازه شهید سوخته را از داخل نفربر جمع کرده و داخل گونی ای ریخته و بالای آن زیارت عاشورا می خواندند.

حسین نشست و گفت: «یه کم از هم فاصله بگیرین ، ما هم می شینیم زیارت عاشورا می خونیم ، ایشاالله مثل این شهید ، معرفت پیدا کنیم.»

راوی : علی مسجدیان

منبع خاطره:یاران ناب شماره ۱۰ (زندگی با فرمانده)





نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم...، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 8 فروردین 1394 :: نویسنده : یــاوران امام

در پس هیکل درشت و ظاهر خشنی که شاهرخ داشت، باطنی متفاوتی وجود داشت که او را از بسیاری از همردیفانش جدا می ساخت. هیچگاه ندیدیم در محرم و صفر لب به نجاستهای کاباره بزند. ماه رمضان را همیشه روزه می گرفت و نماز می خواند. یکی از دوستانش می گفت: پدر و مادرش بسیار انسانهای با ایمانی بودند. پدرش به لقمه حلال خیلی اهمیت می داد. مادرش هم بسیار انسان مقیدی بود. اینها بی تأثیر در اخلاق و رفتار شاهرخ نبود .

به سادات و روحانیون بسیار احترام می گذاشت. هر چه پول داشت خرج دیگران می کرد. هر جایی که می رفتیم،هزینه همه را او می پرداخت. هیچ فقیری را دست خالی رد نمی کرد.

فراموش نمی کنم یکبار زمستان بسیار سردی بود. با هم در حال بازگشت به خانه بودیم . پیرمرد درشت اندامی مشغول گدایی بود و از سرما می لرزید. شاهرخ کاپشن گران قیمت خودش رادر آورد و به مرد فقیر داد. بعد هم دسته ای اسکناس از جیبش برداشت و به آن مرد داد و حرکت کرد. پیرمرد که از خوشحالی نمی دانست چه بگوید، مرتب می گفت ،جوون خدا عاقبت به خیرت کنه!

***

صبح یکی از روزها با هم به کاباره پل کارون رفتیم . به محض ورود ،نگاه شاهرخ به گارسون جدیدی افتاد که سر به زیر، پشت قسمت فروش قرار گرفته بود . با تعجب گفت: این کیه؟ تا حالا اینجا ندیده بودمش؟! در ظاهر، زن بسیار باحیائی بود. اما مجبور شده بود بدون حجاب به این کار مشغول شود . شاهرخ جلوی میز رفت و گفت :همشیره تا حالا ندیده بودمت،تازه اومدی اینجا ؟! زن خیلی آهسته گفت: بله، من از امروز اومدم . شاهرخ دوباره با تعجب پرسید : تو اصلا قیافت به این جور کارها و این جور جاها نمی خوره،اسمت چیه؟ قبلا چیکاره بودی؟

زن در حالی که سرش رو بالا نمی گرفت گفت: مهین هستم، شوهرم چند وقته که مرده، مجبور شدم که برای اجاره خانه و خرجی خودم و پسرم بیام اینجا! شاهرخ ،حسابی به رگ غیرتش برخورده بود ،دندانهایش را به هم فشار می داد ،رگ گردنش زده بود بیرون ،بعد دستش رو مشت کرد و محگم کوبید روی میز و با عصبانیت گفت: ای لعنت بر این مملکت کوفتی!!

بعد بلند گفت: همشیره راه بیفت بریم، شاهرخ همینطور که از در بیرون می رفت رو کرد به ناصر جهود و گفت: زود بر می گردم! مهین هم رفت اتاق پشتی و چادرش رو سر کرد و با حجاب کامل رفت بیرون. بعد هم سوار ماشین شاهرخ شد و حرکت کردند. مدتی از این ماجرا گذشت. من هم شاهرخ را ندیدم. تا اینکه یک روز در باشگاه پولاد همدیگر را دیدیم . بعد از سلام و علیک ،بی مقدمه پرسیدم: راستی قضیه اون مهین خانم چی شد؟

اول درست جواب نمی داد. اما وقتی اصرار کردم گفت: دلم خیلی براشون سوخت ، اون خانم یه پسر ده ساله به اسم رضا داشت. صاحب خونه بخاطر اجاره، اثاث ها رو بیرون ریخته بود . من هم یه خونه کوچیک تو خیابون نیرو هوائی براشون اجاره کردم. به مهین خانم هم گفتم: تو خونه بمون بچه ات رو تربیت کن، من اجاره و خرجی شما رو میدم!!

منبع:وبگاه شهید شاهرخ ضرغام





نوع مطلب : شهدا شرمنده ایم...، بسیج، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 19 دی 1393 :: نویسنده : یــاوران امام
افسران - جنگ ثانیه ها




نوع مطلب : آگاه شویم، حکایت، موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 15 دی 1393 :: نویسنده : یــاوران امام
متشكریم كه اكنون روی این خبر كلیك كردید. این روزهایِ (دی‌ماه) كه سپری می‌كنیم، برای دانشجوها و دانش‌آموزان ایامِ آزمون و امتحان است. روزهایی كه همواره با استرس و اضطراب همراه است.  و نوشیدن دم‌نوش‌های طبیعی در این روزها بدون ایجاد ضرر و یا زیانی می‌تواند علاوه‌بر كاهش این استرس و اضطراب، با ایجاد آرامش و افزایش تمركز دانش‌جویان و دانش‌آموزان به بهبود نتیجه امتحاناتِ آنها نیز كمك كند.

با آرزوهای نمره‌های عالی برای شما خواننده گرامی سایت ذهن برتر، چند نوشیدنی (دمنوش)ِ گیاهی را (از دكتر «محمدحسین فرزایی» متخصص داروسازی سنتی) كه به كاهش اضطراب كمك می‌كند معرفی می‌كنیم كه شبهای قبل از امتحان نوش جان كنید.


آیا می دانید داروهای شیمیایی باعثِ
كاهش تمركز، كاهش یادگیری، تغییر الگوی‌خواب
و بی‌كیفیت‌ شدن خواب هم‌چنین وابستگی دارویی می‌شود؟؟

اما فرآورده‌های طبیعی از جمله دمنوش‌های حاصل از گیاهان دارویی از یك تعادل فیزیولوژیك برخوردار بوده و نه تنها موجب كاهش تنش‌ها و استرس‌های روزانه شده، بلكه در بهبود عملكرد سیستم مغزی از جمله تفكر و حافظه نیز موثر است.



اصلا چطور دمنوش درست كنیم؟؟


 

به منظور تهیه‌ی دم‌نوش هر یك از گیاهان دارویی باید مقدار یك قاشق غذاخوری از هریك از این گیاهان را
به صورت جداگانه در یك قوری حاوی دو لیوان آب جوش به مدت 15 دقیقه قرار داده و
پس از آماده‌سازی یك فنجان از فرآورده را به همراه نبات یا عسل مصرف كرد
و مصرف این دم‌نوش‌های آرام‌بخش بسته به شدتِ
استرس تا روزی سه بار قابل تكرار است.

با كدام گیاهان دمنوش درست كنیم؟؟

1- بادرنجبویه

این گیاه دارویی در طب سنتی ایران به‌عنوان دارویی موثر در درمان اختلالات اعصاب و روان سابقه مصرف طولانی داشته است. بادرنجبویه دارای اثرات كاهش استرس و اضطراب، درمان بی‌خوابی و بهبود عملكرد مغزی است كه هم‌اكنون در عطاری‌ها این گیاه با نام (ملیس) عرضه می‌شود. در یك مطالعه بالینی كه در كشور فرانسه انجام شده، فرآورده‌ی دارویی حاصل از این گیاه اثرات خوب ضداسترس و آرام‌بخش از خود نشان داده است.


2- علف‌چای

گیاه علف چای یا هایپیران‌ كه در طب سنتی ایران به نام هوفاریقون شناخته می‌شود داروی طبیعی موثر دیگر در درمان اضطراب و استرس،‌ افسردگی، بی‌خوابی‌ و سردردهای‌ عصبی است. و تركیبات موثر این گیاه شامل هایپریسین‌ و فلانوئیدهای آن است كه اثرات آرام‌بخش، ضد افسردگی و ضد استرس این گیاه در مطالعات مختلفی كه در بسیاری از دانشگاه‌های معتبر دنیا انجام شده به‌طور كامل از نظر علمی اثبات شده است.
علاوه‌بر آن این گیاه باعث افزایش سطح یادگیری نیز می‌شود و هم‌اكنون از این گیاه، فرآورده‌های دارویی متعددی در بازار دارویی ایران، اروپا و امریكا وجود دارد.

 

 

3- اسطوخودوس

اسطوخودوس از دیگر گیاهان دارویی موثر در كاهش استرس و اضطراب است. این گیاه در طب سنتی ایرانی هم‌چنین طب‌های سنتی ملت‌های گوناگون دارای اثرات ضد افسردگی، آرام‌بخش، تقویت‌كننده عمومی بدن، بهبود قلب، افزایش كاركرد مغزی، تقویت قوای ظاهری و باطنی بدن، بازكننده‌ی گرفتگی‌های عروقی و زداینده‌ی خلط‌های فاسد(سودای مغز) است.

این گیاه با نام «لاوندر» در گیاه درمانی اروپایی بمنظور بهبود اختلالات اعصاب و روان و بی‌خوابی‌ها هم‌چنین سردردهای ناشی از استرس كاربرد دارد.
دم‌نوش این گیاه روزانه یك ساعت پیش از خواب در افرادی كه دچار اضطراب و اختلال خواب هستند و شب‌ها چندین‌بار از خواب بیدار می‌شوند، باعث بهبود استرس و بی‌خوابی آنها می‌شود.
 

4- سنبل الطیب


 

سنبل‌الطیب یكی دیگر از گیاهان دارویی موثر در كاهش استرس و اضطراب است. ریشه‌های این گیاه در طب سنتی به‌عنوان یك داروی طبیعی بمنظور درمان بیماری‌های مختلفی از جمله اضطراب‌ها و تنش‌های عصبی، اختلالات خواب و بی‌خوابی، افسردگی و اختلالات گوارشی مصرف گسترده داشته است. هم‌اكنون از این گیاه فرآورده‌های مختلفی به صورت شربت و قرص در بازار دارویی اروپا و آمریكا برای درمان اختلالات عصبی وجود دارد و بر اساس مطالعات فارماكولوژیك انجام شده، این گیاه از طریق تأثیر بر گیرنده‌های GABA مغز اثرات آرام‌بخشی خود را نشان می‌دهد.

5- چای سبز


مصرف روزانه‌ی دم‌كرده چای سبز باعث كاهش تنش و استرس‌های روزانه می‌شود. در یك مطالعه بالینی كه توسط محققان اروپایی به انجام رسیده مصرف روزانه دم‌نوش چای سبز باعث كاهش چشمگیر استرس و تنش می‌شود. این گیاه از طریق تركیبات پلی‌فنولی خود از جمله EGCG اثرات آرام‌بخشی خود را بر روی گیرنده‌های گابای (GABA) مغز ایفا می‌كند و در یك مطالعه بالینی بر روی بیماران دچار اضطراب شدید كه توسط محققان استرالیایی انجام شده، تركیب Theanine كه از گیاه چای سبز استخراج شده است اثرات ضداضطراب قوی‌تری نسبت به داروهای شیمیایی رایج آرام‌بخش (آلپرازولام) از خود نشان داده است.

منبع : ذهن برتر





نوع مطلب : آگاه شویم، اشرف مخلوقات، علمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 34 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   
  • کد نمایش افراد آنلاین